X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

کشور ایران کشور کثیرالمله است. از ۷۰۰۰ سال پیش تاکنون ملل و اقوام مختلف با زبانها و فرهنگهای متنوع در این کشور پهناور به زندگی در کنار هم ادامه داده و از راه پر پیچ و خم تاریخ ایران گذر کرده­اند.

از زمان پیدایش اوّلین تمدن بشری توسط سومرهای التصاقی زبان و بومی- ایران, تا رسیدن اولین کوچ از اقوام آریایی تحلیلی زبان از استپ­های جنوب سیبری به این منطقه در سال ۹۰۰ قبل از میلاد, و در ادامه کوچ اقوام سکا, ایشغوز, اشکانی, خزر, هون, پچنک, قبچاق, اوغوز و دیگر اقوام ترک در سالهای قبل و بعد از میلاد مسیح به این سرزمین و تشکیل کشور کثیرالمله­ای که آنرا ایران می­نامیم, این سرزمین همواره پهنه زندگی و رشد و توسعه زبانها و فرهنگهای متفاوت بوده است!

علاوه برکتیبه­هایی که به زبانهای سومری, ایلامی, اورارتویی و ماننایی نوشته شده است, نوشته شدن کتیبة بیستون کرمانشاه به سه زبان بابلی, تورانی (ایلامی) و فرس, در دورة هخامنشیان, و آثار بیشمار باقی مانده از سه زبان عربی, ترکی و فارسی دری پس از شروع حاکمیت اسلام در ایران تا پایان دورة قاجاریه, نشان از موجودیت و زندگی زبانهای ملل و اقوام ایرانی در کنار هم در طول تاریخ هفت هزار ساله در ایران دارد.

 به دیگر معنی باید گفت تا پایان دورة قاجاریه, کشور ایران هرگز یک زبانی و یک فرهنگی را چه در سطح دولتی و به صورت رسمی, و چه در سطح ملّت و به صورت ملّی تجربه نکرده بود؛ تنها پس از حاکمیت رضاخان و محکم شدن پایه­های حکومت مستبدانه و نژادپرستانه وی است که تدریس و تحصیل تنها یک زبان در ایران, و ممنوع و قدغن شدن تدریس و تحصیل دیگر زبانها در دستورکار قرار می­گیرد![1]

از دوران حاکمیت رضاخان است که سیاستهای شوونیستی آنچنان شتابی به خود می­گیرد که روشنفکرانی چون محمود افشار که به مدت طولانی در کشوری چون سوئیس تحصیل کرده و زندگی مسالمت­آمیز ملتهای این کشور کوچک را با سه زبان رسمی و یک زبان منطقه­ای به چشم خود دیده و تجربه کرده بود تبدیل به ناسیونالیست افراطی شده تئوریهای قلع و قمع زبانها و فرهنگهای غیرفارسی ایران را صادر می­کند و از نزدیکان و مقرّبین رضاخان می­گردد!

 محمودافشار با نزدیکی به رضاخان و تبدیل شدن به تئوریسین افکار مستبدانه و نژادپرستانه وی, با تشکیل «بنیاد افشار» و با همفکری افرادی چون محمدعلی فروغی, سیدضیاء و دیگر باستانگرایان به تبلیغ تئوریهای شوونیستی می­پردازد!

 محمود افشار با گذاشتن ۳۲ رقبه از ثروت خود در اختیار «بنیاد افشار» که سر به میلیاردها تومان می­زند اقدام به تحریف تاریخ ترکان و تلاش جهت از بین بردن زبانهای غیرفارسی بخصوص ترکی در ایران می­کند!

 وی در قسمتی از وقفنامه خود توصیه به ایجاد «کودکستان شبانه­روزی نمونه» می­کند که مجهز به تمام وسائل آموزشی کودکان باشد و کودکانی که از آذربایجان به تهران فرستاده می­شوند در آن آموزش ببینند ! ! [2]

برای به اجرا درآمدن برنامه­های شوونیستی محمود افشار و همفکرانش, زمانیکه محمود افشار مرامنامة انجمن «ایران جوان» را منتشر می­کند, رضاخان اعضاء انجمن را می­خواهد و بعد از شنیدن عقایدشان می­گوید: «اینها که نوشته­اید بسیار خوبست . . . .ضرر ندارد. با ترویج مرام خودتان چشم و گوش­ها را باز کنید و مردم را با این مطالب آشنا بسازید. حرف از شما ولی عمل از ما خواهد بود. به شما اطمینان و قول می­دهم که همة این آرزوها را برآورم و مرام شما را که مرام خود من است از اوّل تا آخر اجرا کنم. این نسخه مرامنامه را بگذارید نزد من باشد, چند سال دیگر خبرش را خواهید شنید.»[3]

 با حاکمیت رضاخان و تحت تأثیر تبلیغات آپارتایدی وی افرادی از میان مردم آذربایجان بر علیه هویّت و موجودیت خود عصیان می­کنند! علّت این عصیان, احساس حقارت و بی­هویتی بر اثر عدم آگاهی از پیشینة زبان, ادبیات, فرهنگ خودی است که منجر به از خود بیگانگی و به قول دکتر شریعتی, الینه شدن می­گردد.

 دکتر شریعتی دربارة علت بوجود آمدن چنین حسّی در انسانها می­گوید:

 «وقتی یک روشنفکر با «خویشتن» می­گسلد و این خویشتن عبارت از تاریخ و فرهنگ و سنت و زبان و ادب و محتوای معنوی ملّت یعنی ملّیت وی است و ناچار, خلاء وجودی خود را با محتوای فرهنگی دیگری پر می­کند, انسانی بیگانه با خویش می­شود و این «غیر» همچون «جنّ» در ماهیت و شخصیت ملّی او رسوخ و حلول می­نماید و آنگاه او عوضی نظر می­دهد و راه را هم عوضی انتخاب می­کند و عوضی عمل می­کند. چون به تعبیر عامیانه اما پر معنی, او به راستی یک «آدم عوضی» است. چنین آدمی فرق نمی­کند که یک تحصیلکرده باشد یا فقط متجدد, مارکسیست باشد یا لیبرالیست, دست چپی باشد و یا دست راستی, این مارکها همه به مثابه برچسب­هایی است بر روی ظرفی که درونش هیچ چیز ندارد.»[4]

بدین سان تاریخ جدیدی برای ایران نوشته می­شود و تاریخ ۷۰۰۰ ساله ایران در حکومتهای هخامنشی و ساسانی خلاصه می­گردد و افتخار بر کوروش و داریوش, دین زرتشتی و قوم آریایی و پارسی که سرآمد همة ملتهای جهان باشد سرلوحة تبلیغات رضاخانی قرار می­گیرد! و در این بحبوبه اگر کسی  بخواهد برای خود هویتی که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند چاره­ای جز چسباندن خود به هخامنشیان و ساسانیان و قوم پارس و پارسیان ندارد و این در حالی است که تاریخ, حقیقت دیگری را بیان می­کند:

 «البته بر تمامی خردمندانی که تعصب قومی و ملّی را بر تحقیق جدی برتر نمی­دارند, آشکار است که ایرانیان, پس از حضور هخامنشیان تا قرن اولیة هجری, به علّت تسلط نظامی اقوام بیگانه و فقدان فضایِ مناسب برای ارائه اندیشه, به عرصة تألیف و عرضه حکمت و خرد بومی و ملّی وارد نشده­اند. در هیچ زمانی از این دوران دراز, ردّی از همکاری اقوام کهن ایران [سومری, ایلامی, اورارتویی, ماننایی و . . . ] با حکومت مرکزی دیده نمی­شود و متجاورین غیرایرانی تا آخرین نفس و تا پایان ساسانیان, جز تضعیف و تخریب توانائیهای اقوام دیرین ایران کهن نقشی ایفا نکرده­اند و آنچه را که آنان به جهان, از ایران و ایرانی نشان داده­اند, تنها نیزه پارسی بوده, که متاسفانه بسیار نیز دور رفته است. . . بدین ترتیب با نگاه غیر متعصّب و بی­غرضی, دوران ۱۲۰۰ ساله تسلط قبایل ناشناس, غیربومی و غیر ایرانی بر سرزمین و مردم ایران[از زمان هخامنشیان تا پایان ساسانیان] را باید دوران فترت تمدن ایران دانست. دورانی که ایران از هر بابت دچار افول می­شود و در زیر ساخت فرهنگ بشری غایب است. تنها پس از اسلام و با فروپاشی نظام سلسله­های بیگانه است که ملل ساکت شده و مغلوب ایران کهن, بار دیگر جان می­گیرند. . . ».[5]

ویل دورانت تاریخ نگار مشهور هم می­نویسد: «آنچه مایه شگفتی می­شود این است که مردم ماد و پارس با وجود آن دینی که داشتند, تا چه حد بی­رحم بودند, بزرگترین شاه ایشان, داریوش اوّل در کتیبة بیستون می­گوید: فرورتیش دستگیر شد و او را نزد من آوردند. گوشها و بینی و زبان او را بریدم و چشمهای او را در آوردم. . . »[6]

«داستانهایی که پلوتارک در سر گذشت اردشیر دوم و حوادث اعدامی که به فرمان وی صورت گرفته نقل می­کند, نمونه­های خونینی از اخلاق شاهان پارس را در دورة اخیر آنان نشان می­دهد؛ بر کسانیکه خیانت می­ورزیدند هیچگونه رحمت و شفقتی روا نمی­داشتند. اینگونه اشخاص و پیشوایان ایشان را به دار می­آویختند و دخترانشان را به اسیری می­بردند و می­فروختند». [7]

هرودوت در کتاب تاریخ خود (جلد ۴, ص ۲۳۴) در مورد یکی از نمونه­های تاریخی آن می­نویسد: پارسها به اهالی شهر برگه (برقه) قول دادند که تا وقتی زمین به حال خود باقی است به آنها کاری نداشته باشند و چون زیرزمین را خالی کرده بودند زمین فرو رفت. آنگاه آنها قول خود را شکسته و شهر را تصرف و . . . پستان زنان را بریدند و حصارهای شهر را با آن زینت کرد [ند].[8]

در مورد اَمرد بازی پارسیان, ویل دورانت چنین نظر می­دهد:

 گفته هرودوت چنین است: «پارسیان اَمرد بازی را از یونانیان آموخته­اند» از سرزنشهای سختی که «اَوِستا» دربارة عمل. . . می­کند, تا حدی گفته هرودوت تأیید می­شود: «اَوِستا» در چند جا تکرار می­کند که این گناه زشت قابل آمرزش نیست, «هیچ چیز آن را پاک نمی­کند».[9]

همچنین ویل دورانت در مورد رواج ازدواج و همخوابگی با محارم در بین پارسیان می­گوید:

 «چون فرزندان به سن رشد می­رسیدند, پدران اسباب کار زناشویی ایشان را فراهم می­ساختند. دامنه انتخاب همسر وسیع بود, زیرا چنانکه روایت شده ازدواج میان خواهر و برادر, پدر و دختر و مادر و پسر معمول بوده است».[10]

دکتر ضیاء صدر هم درباره آزاد بودن ازدواج با محارم در میان پیروان دین زرتشت و پارسیان پیرو این دین, و شعری که به زبان فارسی در این باره سروده شده است, به نقل می­نویسد:

 «حلالند حوران سیمین بدن  

 چه مادر, چه خواهر, چه دختر, چه زن»[11]

دکتر علی لاریجانی رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی در مراسم بزرگداشت میلاد پیامبراسلام (ص) در سخنان پیرامون شرایط ایران قبل از اسلام گفته است: «ایرانیان قبل از اسلام مردمانی بی­سواد, بی­فرهنگ و وحشی بودند و خود نیز علاقه داشتند بی­سواد بمانند.» وی همچنین تمام پیشرفتهای فرهنگی و علمی ایرانیان قبل از اسلام را دروغ خوانـــده و اندک فعالیت­هایی نظیر تأسیس دانشگاه «جندی شاپور» را حاصل تلاش عده­ای از مسیحیان دانسته است.[12]

ویل دورانت هم در مورد عدم علاقة پارسیان به فرهنگ و هنر در دوران قبل از اسلام نظری این چنین دارد: «چون پارسیان تمام همت خود را متوجه برپا ساختن کاخ شاهنشاهی خویش کرده بودند, دیگر وقت و نیروی ایشان برای کاری جز جنگ و کشتار, کفایت نمی­کرد, به همین جهت در مورد هنر, مانند رومیان, قسمتِ عمدة توجه آن به چیزی بود که از خارج ایران زمین وارد می­شد. البته ذوق زیباپسندی داشتند, ولی ساختن چیزهای زیبا را بر عهدة هنرمندان بیگانه, یا بیگانگانِ هنرمندی که در داخل ایشان به سر می­بردند, می­گذاشتند. . . »[13]  

علی­رغم این حقایق تاریخی, در دورة پهلوی اول, پروژه­های کوتاه مدت و طولانی مدت با هزینه­های سرسام­آور براه افتاد و تحریف تاریخ ترکان, زبان­سازی و هویت تراشی برای ایرانیان غیرفارس رونق گرفت و دشمنی و تبلیغات علیه زبانها و فرهنگهای ایرانی غیرفارسی, بخصوص ترکی در اولویت این برنامه­ها قرار داده شد.[14]

پروژة تحریف تاریخ و انکار زبان و فرهنگ ترکان ایران تا بدانجا پیش رفت که در کتابهای چاپ شده در دوران پهلوی، ترکان تنها " غلامانی بودند در دربار سامانی " ![15] و جز کشت وکشتار و ویرانی و ضد تمدن و فرهنگ بودن چیز دیگری از دستشان بر نمی آمد !

کتابهای درسی  تاریخ  مدارس و دانشگاهها، بخصوص تاریخ هزار ساله اخیر ایران از زمان غزنویان تا دوران قاجار طوری نوشته شد که دانش آموزان و دانشجویان احساس نمی کردند سلاطین و زمامداران  تاریخ هزارساله اخیر ایران همه از ترکان بودند و بیش از نود و     پنج درصد آثار ادبی و فرهنگی زبان فارسی, در طول حکومت هزار ساله ترکان ایران آفریده شده و شعرا و نویسندگان نامی آثار فارسی چون خاقانی، نظامی، مولوی، خیام، سعدی، حافظ، و حتی فردوسی که افسانه شاهنامه را نوشته است و دیگر آفرینندگان آثار فارسی همه و همه در طول دوران حاکمیت پادشاهان ترک ایران و با صله و انعام آنها به اوج شهرت ومکنت رسیده اند !

 در دوران حاکمیت رضاخان افکار پان فارسیستی آنچنان شتابی به خود گرفت که در کتابهای چاپ شده در این دوران هنگام ارائه آمار از زبانهای رایج در ایران, بعد از زبان ادبی (فارسی), نام زبانهای افغانی یا پشتو, کردی, بلوچی, ارمنی, بنی­اسرائیلی, زرتشتی, کلدانی و لهجه­های مازندرانی, گیلکی, سمنانی, بروجردی و کاشی در لیست زبان و لهجه­های رایج مردم ایران آورده شد, ولی از برده شدن نام زبان ترکی که نزدیک به نصف جمعیت ایران بدان تکلم می­کردند به طرز احمقانه­ای خودداری گردید! همچنین از زبان ترکمنی که شاخه­ای از زبان ترکی بود و جمعیت آنها به مراتب بیشتر از جمعیت ارمنی­ها, بنی­اسرائیلی­ها و زرتشتی­های ایران در این دوره بود, و از زبان عربی که بیشتر مردم خوزستان و سواحل جنوب بدین زبان سخن می­گفتند نامی به میان نیامد! [16]

دکتر پرویز ناتل خانلری رئیس فرهنگستان ایران دوران پهلوی نیز به تبعیت از افکار پان­فارسیستی, در کتاب «زبانشناسی و زبان فارسی» ضمن بر شمردن زبانهای غیرفارسی و محلی ایران چون کردی, لری, بلوچی, گیلکی, مازندرانی, تالشی, ذرفولی, سمنانی و . . . از زبان ترکی آذربایجانی, ترکی ترکمنی و عربی که زبان اکثریت مردم کشور است سخنی به میان نمی­آورد ! [1]

در سال 1309، به دستور رضاخان  تدریس فارسی در مدارس کشور اجباری و تحصیل به زبانهای غیرفارسی ممنوع گردید و تحصیل و تدریس به زبان ترکی آذربایجانی که اوّلین مدرسه مدرن ایران و نخستین روش تدریس با اصول صوتی در دنیای اسلام با این زبان و به وسیله دانشمند شهیر آذربایجان میرزاحسن رشدیه در تبریز در سال ۱۳۱۲ هـ . ق / ۱۸۹۴ م . در زمان ناصرالدین شاه و با کتاب «وطن دیلی» آغاز به کار کرده بود[2] جلوگیری شد.  

کتاب درسی «وطن دیلی» تألیف

میرزاحسن رشدیه که در سال

 ۱۳۱۲ هجری قمری

 در تبریز چاپ شده است

در دوره پهلوی اول ، ناسیونالیسم افراطی آنچنان شتابی بخود گرفت که به دستور رضاخان اقدام به تغییر نامهای ترکی وبومی مکانهای جغرافیایی در آذربایجان و سایر نقاط ایران کردند و نامهای غیر ترکی ویا ترجمه فارسی این نامها را جایگزین نام بومی وترکی کردند !

 اینک تعدادی از نامهای تغییر یافته شهرها, روستـاهــا و مکـانهـای جغرافیایی که به وسیله فرهنگستان ایران در دوران رضاشاه تحت نام «واژه­های نو که تا پایان سال ۱۳۱۹ در فرهنگستان ایران پذیرفته شده است.» ارائه میگردد.[3]

در ابتدای این دفتر که در ۱۳۰ صفحه می­باشد، آمده است:

«همه واژه­هائی که از خرداد ۱۳۱۴ تا پایان اسفند ۱۳۱۹ در فرهنگستان ایران پذیرفته شده و به تصویب پیشگاه مبارک همایون شاهنشاهی رسیده است در این دفتر گرد آمده است.دبیرخانه فرهنگستان برابری آنها را با صورت جلسه­ها و ابلاغیه­های دفتر مخصوص شاهنشاهی و بخشنامه­های دفتر نخست وزیری گواهی می­دهد.»

«دبیرخانه فرهنگستان»

در این دفتر نام ۲۹ نفر از اعضاء فرهنگستان در ترکیب هشت کمیسیون مختلف از آنجمله «کمیسیون جغرافیایی و اصطلاحات فرهنگی» آمده است که اعضاء کمیسیون جغرافیایی و اصطلاحات فرهنگی را دکتر رضازاده شفق (رئیس), حسین گل گلاب (مخبر و منشی), عباس اقبال آشتیانی, بهمنش, دکتر خان بابا بیانی, دکتر مستوفی, دکتر هوشیار, دکتر یحیی مهدوی, دکتر علی جلالی, دکتر صدیقی, قمشه­ای و پرویز خانلری بعهده داشته­اند. همچنین کارمندان وابسته این فرهنگستان سید محمدعلی جمالزاده, دکتر فخر ادهم (فخر الاطباء) و تعدادی از وابستگان کشورهای خارجی بوده­اند.

 لازم به یادآوری است که در این دفتر ۱۳۰ صفحه­ای, تنها نامهای جغرافیایی که در بین سالهای ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۹ تغییر یافته است آمده است, در حالیکه اسامی تعدادی از شهرها و مکانهای جغرافیایی قبل و بعد از این تاریخ نیز دستخوش تغییر بوده است, همانطوریکه نام «ارومیه» قبل از این تاریخ به «رضائیه» تغییر داده شده بوده و در این واژه­نامه هم در تغییر نام رودخانه «آجی­چای» به «تلخه­رود» چنین آمده است:

 «رودی است که از شمال تبریز می­گذرد و به دریاچة رضائیه می­ریزد» ، که نشان می­دهد نام «ارومیه» قبل از این تاریخ به «رضائیه» تبدیل شده بوده است!

 تعدادی از نامهای جغرافیایی ترکی تغییر یافته به فارسی, با رسم­الخط و توضیحات خود این دفتر در اینجا آورده می­شود:

ردیف

نام فارسی شده (جدید)

نام اصلی و ترکی (قدیم)

۱

ارسباران          

قراجه داغ- در شمال آذربایجان

۲

تلخه­رود  

آجی­چای- رودی است که از شمال تبریز می­گذرد و بدریاچه رضائیه می­ریزد

۳

تکاب              

تیکان تپه- در آذربایجان

۴

سفیدرود

قزل­اوزن

۵

سیاه چمن        

  قره چمن- در آذربایجان

۶

سیمین رود  

  طاطائو چای

۷

زرینه رود

جغتو چای

۸

سیه چشمه      

قره عینی (در آذربایجان غربی نزدیک ماکو)

۹

شاهین دژ          

صاین قلعه- در جنوب دریاچة رضائیه

۱۰

 مهاباد             

ساوجبلاغ مکری [سویوق بولاق]

۱۱

مهرانرود                  

میدان چای- در تبریز

۱۲

میانه

میانج - در آذربایجان

۱۳

هرزند                             

هلاکو  یکی از ایستگاههای راه آهن آذربایجان

۱۴

ایشه

ایچی- یکی از بخشهای سقزکردستان

۱۵

بناور                                             

امچه­لی- در شهرستان گرگان

۱۶

پادار                        

ایاغچی- دربخش سقزکردستان

۱۷

تیکان

تیکانلو- یکی از بخشهای سقزکردستان

۱۸

جاغر             

چاغرلو  یکی از بخشهای سقزکردستان

۱۹

دشت مینو    

حاجی­لر- در گرگان

۲۰

دیزه

دیزج خلیل- یکی از ایستگاههای راه آهن آذربایجان

۲۱

زال       

قراگز- یکی از ایستگاههای راه آهن آذربایجان

۲۲

زرینه بالا

آلطون علیا- در سقز کردستان

۲۳

زرینه پائین   

آلطون سفلی- در سقز کردستان

۲۴

سبزده 

قطانجق در سقز کردستان

۲۵

سرچشمه                    

باش بولاق- دربخش سقز کردستان

۲۶

سفید تپه        

آق تپه- در کردستان

۲۷

سفید گنبد

آق گنبد

۲۸

سلمان کند                  

سلیمان کندی- در سقز کردستان

۲۹

سیاهاب         

قره­سو- (ایستگاه شماره ۲ راه آهن شمال)

۳۰

سیاه پایه               

قره غایه [قره قایا]

۳۱

سیاه چر                     

قره چر

۳۲

سیاه دشت    

قره­غان- یکی از بخشهای سقز کردستان

۳۳

سیاه گل                    

قره گل- در کردستان

۳۴

سیاه گندم      

قره بوغدا- در کردستان

۳۵

سیاه ناو      

 قره ناو- در سقزکردستان

۳۶

بودان                     

قوتلو- در بخش سقزکردستان

۳۷

کلاچک     

قلعه جقه-در بخش سقزکردستان

۳۸

کوپلان ده       

قپلانتو- در بخش سقزکردستان

۳۹

کوچک      

قوجق- در کردستان

۴۰

کوشک                        

قاشق- در سقز کردستان       

۴۱

گل­زار بالا    

قوزلو علیا- در سقز کردستان

۴۲

گل­زار پائین 

قوزلو- سفلی در سقزکردستان

۴۳

گلشن 

گلین- در سنندج کردستان

۴۴

گندمان                   

طاهر بوغدا- در سقز کردستان

۴۵

نزار          

آرخ- در گرگان

۴۶

نیستان           

قامیشله- در سنندج کردستان

بدین ترتیب پروژه حاکمیت مطلق و بی­چون و چرای زبان و فرهنگ فارسی در ایران, همراه با بی­توجهی اقتصادی به مناطق غیرفارس که از زمان رضاخان آغاز شده بود در زمان پهلوی دوم هم ادامه پیدا کرد!

در دوران حاکمیت ۵۳ سالة خاندان پهلوی چاپ و انتشار آثار نظم و نثر ترکی به جز در  دوران یک سالة حاکمیت فرقة دموکرات در آذربایجان به رهبری سیدجعفر پیشه­وری, که ترکی زبان رسمی آذربایجان شد ممنوع گردید و کسانیکه حتی با زبان فارسی, از زبان و فرهنگ ترکی سخن به میان می­آوردند به میز محاکمه کشیده می­شدند !

دکتر حسن جوادی محقق و نویسنده, حاکمیت ۵۳ ساله خاندان پهلوی را برای زبان و فرهنگ ترکی آذربایجان «دوران سیاه» نامیده در مقاله­ای تحت عنوان «نشر کتاب و مطبوعات آذربایجانی در ایران» می­نویسد:

«این دوران [دوران ۵۳ ساله پهلوی] برای رشد و تکامل زبان ترکی آذربایجانی دوران سیاهی بود, در خلال ۵۳ سال سلطنت پهلوی به استثنا یک دوره پنج ساله (۱۹۴۱-۱۹۴۶) که در آن یکسال حکومت فرقه دموکرات (1946- 1945)   نیز جزء این دوره بود کتب و نشریات آذربایجانی اجازه چاپ نداشتند. در واقع برای نشریات آذربایجانی هیچ منع قانونی وجود نداشت؛ امّا مقامات, اجازه چاپ به زبان ترکی آذربایجانی را نمی­دادند. به یاد دارم که در سال ۱۹۵۵ یکی از اقوام من, مرحوم علی­اصغر مجتهدی می­خواست کتاب «امثال و حکم آذربایجانی» را چاپ کند و تا تغییر نام آن کتاب به «امثال و حکم به لهجة محلی آذربایجان» به آن اجازة چاپ ندادند. آثار «معجز شبستری» و «صابر» بارها در تبریز چاپ شدند ولی بصورت مخفیانه به فروش می­رسیدند. [در این سالها] تمام ارتباطات بین دو آذربایجان قطع شده بود.»[4]

جان فوران در کتاب «مقاومت شکننده, تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی» می­نویسد: «. . . سرکوب [توسط رضاشاه] باعث شد که بسیاری از قبایل به آگاهی سیاسی دست یابند و هویت خویش را در رابطه با مسیر کوچ, فرهنگ, رسوم و سنّتها و زبان جستجو کنند. اقلیت­های قومی به مفهومی یک ائتلاف واقعی در برابر روند«فارسی سازی» رژیم به وجود آوردند.»[5]

در ادامه همین کتاب آمده است: «طی دهه ۱۹۳۰ م / ۱۳۱۰ ش. پا به پای رشد و توسعه تهران, این خطه پرجمعیت تجاری و زراعی [(آذربایجان)] دستخوش رکود و وقفه شد. مردم محل خواهان رسمی شدن ترکی آذری در مدرسه­ها, دستگاههای دولتی و مطبوعات بودند, می­خواستند درآمدهای مالیاتی در خود آذربایجان به مصرف برسد (در بودجه سال ۱۹۴۴-۱۹۴۵ م/ ۱۳۲۳-۱۳۲۴ ش. مبلغی که برای تهران در نظر گرفته شد ۲۰ برابر مبلغ تعیین شده برای آذربایجان بود در حالی که آذربایجان سه برابر تهران جمعیت داشت), مجامع شهری و ایالتی­اش را خود برگزیند و در قلمرو آموزش اجباری و اصلاحات ارضی گامهای اساسی و ریشه­ای بر دارد. امّا انتخابات مجلس در ۱۹۴۳ م/ ۱۳۲۳ ش جرقه­ای بر انبار باروت زد و مجلس از تصویب اعتبارنامة جعفر پیشه­وری نمایندة تبریز خودداری کرد. . . در سپتامبر ۱۹۴۵ (شهریور- مهر ۱۳۲۴) پیشه­وری فرقة دموکرات آذربایجان را تشکیل داد. . . » در برنامة فرقة دموکرات بر آزادی و خودمختاری آذربایجان در چارچوب قلمرو ملّی ایران تأکید شده بود, حمایت از دموکراسی, حکومت مشروطه, خودمختاری محلی, استفاده از زبان [ترکی] آذری در مدرسه­ها و اداره­ها, حمایت از حقوق اقلیت­ها و زنان, اتخاذ اقدام­های اقتصادی به منظور کاهش دادن بیکاری, اصلاحات ارضی و هزینه کردن درآمدهای مالیاتی در خود ایالت از موارد دیگر برنامه فرقه بود. اگر چه مورخان چند بر موضع جدایی خواهانه جنبش تأکید کرده­اند امّا رئوس برنامه فرقة دموکرات, بیانیه­ها و اقدامهای آن همگی مؤید وفاداری فرقه به خودمختاری محلی فرهنگی در چارچوب سرزمین ایران می­باشد. . .  آنچه را پیشه­وری و فرقة دموکرات در راستای مسائل طبقاتی و اصلاحات اجتماعی قاطعانه می­خواستند استفاده از زبان مادری و همبستگی قومی در برابر تعرض تهران بود. [در زمان حاکمیت فرقة دموکرات در آذربایجان] برای نخستین بار در تاریخ ایران به زنان اجازه داده شد در رأی گیری شرکت کنند . . . در زمینه اصلاحات اجتماعی و اقتصادی, حکومت فرقة دموکرات نسبت به نارضایتی­های طبقاتی حساسیت نشان می­داد و تلاش گسترده­ای را در تقویت خاستگاه اجتماعی مردمگرایانه­اش به کار گرفت. در زمینه اقتصادی:

قانون جامع کار را تدوین کرد؛ با گشودن انبارها و سیلوهای دولتی کوشید قیمت­ها را تثبیت کند؛ به جای اخذ مالیات غیرمستقیم از مواد غذایی و ضروریات زندگی, بر سود بازرگانی, بهره مالکانه, درآمد صاحبان مشاغل خاص و کالاهای تجملی مالیات بست. خیابانهای اصلی تبریز آسفالت شد, کلینیک­ها و کلاسهای پیکار با بیسوادی گشایش یافت, دانشگاه, ایستگاه رادیویی و چاپخانه دایر گردید. خیابانها به نام ستارخان, باقرخان و سایر قهرمانان انقلاب مشروطیت نامگذاری شدند و چهرة شهر تبریز با این اقدامها دگرگون شد. ملی کردن بانکها, احداث نوانخانه­ها, خانه­های سالخوردگان, بیمارستانها, بنای تئاتر شهر, ایجاد بنگاههای نشر برای چاپ کتاب به زبان [ترکی] آذری, و گردآوری شعرها و فرهنگ عامیانه از جمله اقدامهای اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی حکومت خودمختار بود.

ریچارد کاتم می­گوید: «کاری که فرقه در یک سال در تبریز کرد بیش از کارهایی بود که رضاشاه در طول بیست سال انجام داد.»[6]

در حالی که در آذربایجان مجمع قانونگذاری فرقة دموکرات به رهبری سیدجعفر پیشه­وری خطاب به محمدرضاشاه, رئیس مجلس و نخست­وزیر وقت چنین اعلام داشت که:

«خلق آذربایجان به دلایل بی­شمار تاریخی و حوادث بسیار که ذکر آن در این جا امکان­پذیر نیست صاحب ملّیت, زبان, آداب و رسوم و سایر مشخصات ویژه خود می­باشد. این خصوصیات به او حق می­دهد که با مراعات استقلال و تمامیت ایران, بنا بر پیمان آتلانتیک, مانند تمام ملل دیگر دنیا در تعیین سرنوشت خود مختار باشد . . . کنگره ملّی آذربایجان . . . برای ادارة امور داخلی آذربایجان یک هیأت ملی ۳۹ نفری انتخاب می­کند و به آن اختیار می­دهد که تدابیر لازم را برای عملی کردن خواسته­های ملّی اتخاذ کند و با مقامات صلاحیت دار وارد مذاکره شوند و همزمان با آن انتخابات مجلس ملّی آذربایجان و همچنین مجلس شورای ملّی را اجرا کنند.»[7] , در تهران افرادی چون محمودافشار, احمدکسروی, اقبال آشتیانی, سیدضیاء و دیگران, بدون توجه به حقوق فرهنگی مردم آذربایجان, با بکارگیری الفاظ رکیک, بی­ادبانه و توهین آمیز نسبت به زبان و فرهنگ مردم ترک ایران, به دفاع از پان­فارسیسم در لفافه پان­ایرانیسم برخاستند !  عباس اقبال آشتیانی در سلسله مقالاتی با عنوان «زبان ترکی در آذربایجان» در روزنامه اطلاعات نوشت : «چه کسی آثار غنی و جهانگیر فردوسی, سعدی, مولوی و حافظ را با ورّاجی مهجور و ناهنجار غارتگران ترک عوض می­کند؟»[8]

«محمود افشار نیز با تکرار این مطلب که آذربایجانی تنها گویشی از گویشهای ایران زمین است و نمی­تواند به عنوان یک زبان اساس ملّیت به حساب آید, نوشت: «اساس ملیت ایران باید استوار بر تاریخ, ترکیب نژادی, و بالاتر از همه خصوصیات مردمانش باشد.»![9]

«سیدضیاء نیز در روزنامه وابسته به خود «کوشش» تأکید کرد که فارسی باید همچنان زبان درسی در کلیه مدارس دولتی باشد, زیرا ترکی صرفاً یادگار شومی است از مغولان وحشی که به ایران هجوم آوردند و سراسر خاورمیانه را عرصه غارت و تاخت و تاز خود قرار دادند.» [10]

«روزنامه اطلاعات نیز سرمقاله­ای با عنوان «آذربایجان کانون وطن پرستی ایران است» اعلام کرد که ترکی زبان بومی آذربایجان نیست, بلکه گویشی بیگانه است که مهاجمان مغول و تاتار بر این منطقه تحمیل کرده­اند.»[11].

با توجه به نوشته­های این باصطلاح روشنفکران, و با دقت به مقالات چاپ شده از طرف سید جعفر پیشه­وری در روزنامة «آذربایجان» نشریه ناشر افکار وی در دورة حاکمیت یک سالة فرقة دموکرات, که در ارتباط با مسائل آذربایجان و ایران در آن دوره نوشته شده و در کتابی به نام «نطق­لر و مقاله­لر» (نطق­ها و مقاله­ها) گردآوری شده است؛[12] می­توان به طرز تفکر رهبر فرقة دموکرات آذربایجان و موضع­گیری روشنفکران مخالف وی در تهران در آن دوره پی برد !

ناسیونالیستهای افراطی تهران در عین حالی که ترکی را «یادگار شوم» غارتگران ترک و مغول می­نامیدند, از فارسی دری که آنهم یادگار باصطلاح همین غارتگران بود و بوسیلة همین مهاجمان از افغانستان و تاجکیستان آورده شده بود و حاکم بر جامعه ایران شده و زبان اصلی و بومی هموطنان فارس را که در آن زمان «پهلوی» بود, از بین برده بود دفاع می­کردند؟ !

همچنانکه عارف قزوینی می­گوید:

« ز عشق آذر آبادگانم آن آتش

                          نهان به سینه و در هر نفس شرر ریز است

چسان نسوزم و آتش به خشک و تر نزنم

                      که در قلمرو زرتشت حرف چنگیز است»![13]

افراطیون ناسیونالیست افتخار بر فردوسی, سعدی, مولوی, حافظ و . . . می­کردند در حالی که همة این شعرا در دورة حاکمیت همین سلاطین پرورش یافته بودند و بوسیلة صله و انعام همین باصطلاح غارتگران به خلق آثار پرداخته بودند که در اشعار همة این شاعران از دینداری,  بزرگمردی, عدالت, بخشش, بنده نوازی, ادب­پروری, شجاعت, مردانگی, جهانداری, سیاستمداری و دیگر خصوصیات نیک انسانی این حاکمان به دفعات یاد شده است !

ولی واقعیت این است که زبان ترکی مردم آذربایجان بنا به شواهد تاریخی (که بعداً آورده خواهد شد) از هزاران سال پیش و از زمان سومریان و ایلامیان در بین مردم بومی آذربایجان مرسوم بوده که با پیوستن ترکان سلجوقی به همزبانان بومی خود در آذربایجان و آناتولی, و تشکیل حکومتهای مقتدر بعدی, زبان ترکی غربی یا اوغوز, زبان عمومی مردم آذربایجان و آناتولی شد و با قدرت ذاتی خود به پویایی ادامه داد که از هزارسال به این سو آثار ارزشمند بسیاری از این زبان باقی مانده است که در دنیای امروز نیز طبق بر آورد سازمان جهانی یونسکو سومین زبان زنده و با قاعده جهان به شمار می­رود. [14]

شاید یکی از اشتباهات سلاطین ترک در طول هزارسال گذشته این باشد که اهمیت کمتری به زبان خود بخصوص در رسمیت دادن آن در مکاتبات رسمی و دولتی دادند. آنان گرچه به خاطر وابستگی مذهبی و غنای فرهنگی زبان عربی آنرا زبان دین, فلسفه, ریاضیات, طب, و به دیگر معنی زبان علم و دین برای خود انتخاب کردند, ولی زبان دری را که تنها, زبان گفتاری عده­ای معدود از مردم مناطق تخارستان و بغلان افغانستان و تاجیکستان بود,[15] و در محدودة امپراتوری وسیع و از چین گرفته تا اروپایی آنان کمترین سخنگویان را داشت به عنوان زبان شعر و شاعری برای دربار خود برگزیدند !

گرچه امپراتوران ترک عثمانی بعدها به اشتباه گذشتگان خود پی برده و زبان ترکی خود را جایگزین زبان دری کردند و مکاتبات رسمی و غیررسمی خود را به ترکی نوشتند که نتیجة آن را امروز در ادبیات مترقی ترکیه که با ادبیات مترقی دنیای غرب برابری می­کند می­بینیم[16], ولی سلاطین ترک ایران, بخصوص از زمان شاه­عباس صفوی به بعد, بیشتر فارسی دری را تقویت می­کردند. در زمان شاه­اسماعیل صفوی, زبان ترکی علاوه بر زبان شفاهی, زبان رسمی و مکتوب حکومت هم بود و خود شاه اسماعیل با تخلص «ختایی» دیوان شعری به ترکی دارد.

ولی از زمانی که خصومتی بین دو دولت مقتدر ترک و مسلمان صفوی و عثمانی پدیدار گشت, که شاید این هم دومین اشتباه تاریخی ترکان باشد که بجای اتحاد و اتفاق و مبارزه بر علیه دشمن مشترکشان یعنی اروپائیان در آن دوران, به دشمنی هم پرداختند, فارسی دری به مثابه زبان باز دارنده, و به بیان امروزی به عنوان زبان آلترناتیو در مقابل زبان ترکی دولت عثمانی که هم زبان پادشاهان صفوی بودند, ولی اختلاف سیاسی و مذهبی با هم داشتند در مکاتبات دربارِ صفوی به کار گرفته شد و مورد حمایت بیشتر قرار گرفت!

با توجه به اینکه زبان مکتوب و رسمی پادشاهان صفوی از زمان شاه­عباس, بیشتر به طرف فارسی کشیده شد ولی آنان نوشتن نامه­های رسمی به زبان ترکی به سلاطین کشورهای دیگر و به حکام ولایات را هم فراموش نکرده بودند. لاکن آنطور که از تاریخ بر می­آید زبان فارسی در این دوران بیشتر تقویت می­شد, با اینهمه حال زبان گفتگوی دربار صفوی در اصفهان هم, از پادشاهان, وزرا, وکلا, فرماندهان کشوری و لشگری گرفته تا پایین دست همه به ترکی بود.

ولی آنچه از بی­توجهی امپراتوران صفوی و سلاطین ترک بعدی نسبت به زبان ترکی حاصل شد, رواج کمتر این زبان در نوشتار و مکاتبات رسمی و دولتی بود که بعد از روی کار آمدن رضاخان تحصیل و تدریس آنهم قدغن شد و تحقیر شخصیت ترکان, بی­احترامی و توهین آشکار به زبان و فرهنگ مردم آذربایجان و تحریف تاریخ آنها به وسیله رضاخان آغاز گردید که هم اکنون نیز به وسیله حاملان تفکرات نژادپرستانة دوران پهلوی ادامه دارد و در حالی که زبان ترکی به یکی از زبانهای مطرح جهان تبدیل شده است, ترکان ایران در تهران و شهرهای فارس­نشین از سخن گفتن به ترکی و یاد دادن آن به کودکان خویش و صحبت کردن با جگرگوشه­هایشان احساس حقارت می­کنند و نزدیک به ۹۰ % برنامه­های رادیو- تلویزیون استانهای ترک­نشین هم, به زبان فارسی است و ترکان ایران با داشتن جمعیتی نزدیک به نصف جمعیت ایران از تحصیل و تدریس به زبان ترکی در حد ابتدایی هم محروم هستند !


[1] - کثرت قومی و هویت ملّی ایرانیان», دکتر ضیاء صدر, ص ۹۵

[2] - نشریه "نوید آذربایجان"شنبه 24 اسفند 1381 شماره های286-284 مقاله دکتر صمد سرداری­نیا

[3] - فرهنگستان ایران, واژهای نو که تا پایان ۱۳۱۹ در فرهنگستان ایران پذیرفته شده است, چاپخانه تابان, تهران.

[4] - مجلة تریبون, شماره ۶- ص ۲۹۶.

[5] - مقاومت شکننده . . . , جان فوران, ترجمه احمد تدیّن, ص ۳۵۰, سال ۱۳۷۸ هـ. ش . مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.

[6] - مقاومت شکننده . . .  , صص ۴۰۸-۴۱۱.

[7] - «روشنفکران آذری و هویت ملی و قومی», علی مرشدی زاده, ۱۳۸۰, نشر مرکز, ص ۲۱۷ / آذربایجان, شماره ۶۲ مورخ ۲/ آذر/ ۱۳۲۴ .

[8] - روشنفکران آذری . . ., علی مرشدی­زاده, ص ۲۱۹.

[9] - همان کتاب, ص ۲۱۸ / محمودافشار, «یک پاسخ» دنیا, ۶ آبان ۱۳۲۴.

[10] - روشنفکران آذری و هویت ملی, علی مرشدی­زاده,, ص ۲۱۹ / «آذربایجان ایران است, ایران آذربایجان», کوشش , ۴/ مهر/ ۱۳۲۴.

[11] همان کتاب, همان صفحه.

[12] - "نطق­لر و مقاله­لر" انتشارات فرزانه, تهران- 1359.

[13] - باستانگرایی در تاریخ معاصر ایران, رضا بیگدلو, ص ۱۷۴ تهران- نشر مرکز ۱۳۸۰.

[14] -  نشریه هفتگی «امید زنجان», ۲۰/ مرداد/ ۱۳۷۸ شماره ۲۸۵ به نقل از مجلة پیام یونسکو.

[15]- روزنامة «نوید آذربایجان» سه­شنبه ۲۶ اسفند- ۸۲ شماره ۳۳۷-۳۳۹, ص ۶, مقالة محقق آذربایجانی, میر هدایت حصاری.

[16] - نویسندگانی چون عزیز نسین, یاشار کمال و اورهان پاموک از کشور ترکیه نویسندگان شناخته شده در دنیا بخصوص دنیای غرب هستند و بارها برنده برتر جایزه ادبی این کشورها شده­اند.


[1] -  از سال ۱۳۰۹ طبق بخشنامه­ای, تدریس و تحصیل به زبان فارسی در کلیه ایالات و ولایات ایران اجباری و تدریس و تحصیل دیگر زبانها غیرقانونی اعلام گردید.

[2] - پنج وقفنامه, مجموعه انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات افشار, شماره ۱۶ ص ۲۹.

[3] - کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان, دکتر ضیاء صدر, نشر اندیشه نو, ص ۶۳-۶۴/  علی­اکبر سیاسی, گزارش یک زندگی, صص ۷۶ و ۱۷۷.

[4] - روزنامه «ایران» شنبه ۳۱ خرداد- ۱۳۸۲ شماره ۲۴۹۷, ستون «عبور از پل فیروزه»

[5] - دوازده قرن سکوت, کتاب اول: برآمدن هخامنشیان , صص ۴۵-۴۶, ناصر پور پیرار؛  نشر کارنگ, تهران,  ۱۳۷۹.

[6] - «تاریخ تمدن», ویل دورانت, ترجمة مترجمین, چاپ ششم, جلد ۱ ص ۴۳۱. (نسخه cd شده).

[7] - تاریخ تمدن ویل دورانت جلد 1, ص ۴۳۳.

[8] - نشریه دانشجویی جامعه, سال اوّل شماره ۲ مهر ۱۳۸۲, ص ۳۳, از دکتر حسین فیض­الهی / تاریخ شکنجه, تاریخ کشتار و آزار در ایران, مهیار جلیلی جلد ۱ ص ۲۶ سال ۱۳۵۹, نشر گسترده و کتاب پایا, تهران.

[9] - تاریخ تمدن ویل دورانت جلد 1, صص ۴۳۲-۴۳۳.

[10] - همان کتاب, همان جلد, صص ۴۳۳.

[11] - «کثرت قومی و هویت ملّی ایرانیان», دکتر ضیاء صدر, ۱۳۷۷, انتشارات اندیشه نو, ص ۱۱۱.

[12] - روزنامه «ایران» سه­شنبه ۸۲/۳/۶ شماره ۲۴۷۵.

[13] - تاریخ تمدن, ویل دورانت, ترجمه مترجمین, چاپ ششم, جلد ۱ ص ۴۳۶.

[14] - کثرت قومی و هویت ملّی ایرانیان, دکتر ضیاء صدر, صص۶۲-۶۴,

[15] - اشاره به «سکبتکین» پدر سلطان محمود غزنوی است که امیرزاده­ای بود از ایل «قارلوق»که به دست طایفة دیگر ترک به نام «توخسی» در ۱۲ سالگی اسیر شده و مدت ۴ سال در اسارت می­ماند سپس به خاطر هوش و ذکاوت  فوق­العاده­اش در اختیار آلپتکین ترک از امرای سامانی قرار می­گیرد و آلپتکین­ وی را داماد خود می­کند که حاصل این ازدواج سلطان محمود غزنوی سر سلسله غزنویان می­شود. (تورکلرین تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش دکتر جواد هیئت, ص ۱۰۶)/ تاریخ غزنویان, کلیفورد ادموند باسورت, ص ۱۶۹ .

[16] - کتاب جغرافیای عمومی, چاپ شده در دوره رضاخان, صص ۲۵۱-۲۵۲ زیر عنوان:

«زبانهایی که فعلاً در ایران معمول است» (در این زمان جمعیت ایران بنا به نوشته همین کتاب۱۴/۷۶۱/۳۲۱ نفر بوده است).